محمدکاظم   کاظمی

 زبان بی‌مرز
 

ما در یکی از این سلسله یادداشت‌ها به قصیدهٔ باشکوه «ای خداوندان مال‌، الاعتبار الاعتبار»حکیم سنایی پرداختیم که الحق از بهترین قصاید زبان فارسی است. و گفتیم که جمال‌الدین اصفهانی، شاعر بزرگ قرن ششم هم قصیده‌ای به استقبال از این شعر سنایی سروده است با مطلع: «الحذار ای غافلان، زین وحشت‌آباد 
الحذار».
ما در یک یادداشت دیگر باز به آن قصیده خواهیم پرداخت و الحق که این دو شعر از جهات مختلف قابل بررسی و مقایسه‌اند. 
اما در این یادداشت حاضر، من یک بحث زبانی را پیش می‌کشم، به بهانه چالشی که اخیراً برای کسانی مطرح کرده بودم که فارسی و دری را دو زبان مستقل می‌انگارند؛ چنان که شاید شنیده باشید که شبکه بی‌بی‌سی نیز صفحه فارسی خود را به دو صفحه «فارسی» و «دری» تفکیک کرده است، که می‌دانیم این هم بخشی از طرح‌های دیرین استعمارگر کهن است.
کاری که من کردم، گزینش هشت بیت از این دو قصیده بود. چهار بیت از سنایی و چهار بیت از جمال‌الدین. ابتدا آن هشت بیت را که به صورت اتفاقی و درهم چیده 
شده است، ببینیم:
پـرده‌دار عشــق دان اســم ملامــت بر فقیــر
پـاسبــان دُر شنــاس آن تلــخ‌آب انـدر بحــار
وجــه مخمــوری تـو بـر بـوریای مسجد است
وز مسلمانی خویش آنگـه نگـردی شـرمســار؟
از نگـارستــان نقّــاش طبیعــی بــرتـــر آی
تـا رهــی از ننـگ جبـر و طمــطراق اختـیــار
انــدر او بـی‌تهمــتی سیــمرغ مُتْــواری شـده
وانگـهی خیـل کلنگـان در قــطار انـدر قــطار
عقـل اگر خواهـی که ناگــه در عقیله‌ت نفکـند
گــوش گیـرش، در دبیـرسـتان الـرحمـن درآر
تا ببینـی صـورت هـر چـیز را چونان که هـست
تا که بشناسی سر از دستـار و گـوش از گوشـوار
گر به دیبــاهای رنگیــن آدمـی گـردد کسـی،
پس در اطلس چیست گرگ و در عبایی سوسمار؟

خصوصیت جالبی که در این هشت بیت هست، این است که در هر کدام، یکی از واژگان رایج در فقط افغانستان یا ایران آمده است. مثلاً کلمه «پاسبان» رایج در ایران که در افغانستان به جای آن «پهره‌دار» رایج است؛ یا کلمه «بوریا» رایج در افغانستان که در ایران به آن «حصیر» می‌گویند. 
به همین صورت، کلمات «طپانچه»، «نگارستان» و «دبیرستان» فقط در ایران رایج است و کلمات «کلنگ» (دُرنا) و «دستار» (عمامه) بیشتر در افغانستان رایج است.
اما نکته جالب در اینجا که هدف از این بحث و این چالش است، این است که آن کلماتی که بیشتر در ایران رایج است، نه در شعر جمال‌الدین اصفهانی، بلکه در شعر سنایی غزنوی آمده است و آن کلماتی که بیشتر در افغانستان رایج است، در شعر جمال‌الدین اصفهانی 
آمده است.
و به این صورت، این دو قصیده هموزن و قافیه از دو شاعر، در واقع شاهدی هستند بر این که اختصاص بعضی کلمات به یک قلمرو جغرافیای زبان فارسی و تراشیدن یک نام خاص برای زبان در آن قلمرو مثل فارسی، دری و تاجیکی با کمک متون کهن شعر فارسی رد می‌شود. 
نه تنها در این دو شعر بلکه در بسیاری از متون نظم و نثر ما این آمیختگی را می‌بینیم. چه بسیار واژگان که در نواحی‌یی از ایران رایج بوده‌اند و اکنون در افغانستان به کار می‌روند؛ و بالعکس.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی